* هدف این سلسله نوشتارها ، رد یا اثبات اصل بحث مذهب نیست ، بلکه مقصود نقد باورهای مذهبی ناشی از احساس در پذیرش مذهب می باشد . برای روشن تر شدن موضوع مقدمه را مطالعه فرمایید .
3- مذهب به عنوان طنابی خیالی
"اگر در امواج سهمگین دریا ، در کشتی گرفتار شده و کشتی در حال غرق شدن باشد به یاد چه کسی می افتید ؟ " ، "اگر فرزندتان بیمار شود و همه اطبا از او قطع امید کنند به چه چیز متوسل می شوید " ... این جملات و صدها سخن دیگر از این باب ، منطق گروهی دیگر از مذهبیون که دین را از جنبه احساس باور کرده اند است. این باور که صرفا ناشی از احساس و بدون کوچکترین پشتوانه ای از منطق است از نظر این افراد بسیار محکم و مستدل بوده و در جواب کوچکترین انتقادی خواهید شنید که شما تا بحال در چنین وضعیتی گرفتار نیامده اید تا این موضوع را "حس" کنید . خوسبختانه این دسته خود به طور صریح اعتراف می کنند که باور آنها ناشی از احساسی در هنگام بلا بوده و از اضطرار و ناچاری ناخودآگاه متوجه چیزی شده اند و بعد آن را خدای خود نامیده و مذهبی که این خیال را به آنان معرفی کرده به عنوان مذهب برتر برای خود برگزیده اند .
بارها تجربه کرده ایم ، زمانیکه تعادل خود را از دست می دهیم و یا در حال سقوط از جایی هستیم به هر خار و خاشاکی در اطراف چنگ زده و به امید نجات هر چیزی که در اطراف است را بدون توجه به اینکه آیا نجات بخش است یا خیر دست آویزی کرده و از آن کمک می خواهیم . گاهی که هیچ چیز در کنار خود نمی یابیم ، "به طور غریزی" دست خود در هوا مشت کرده و گویی به هوا چنگ می زنیم . این رفتار غریزی در ذات انسان است چرا که در چنین شرایطی تلاشی هر چند بی فایده را بهتر از هیچ دانسته و از طرفی در شرایط اضطرار فرصتی برای اندیشیدن ندارد.
مطمئنا فردی که تخیلات ذهنی خود را در نجات بخش بودن تکه چوبی قرار داده ، در شرایط اضطرار ناخودآگاه به یاد آن افتاده و از آن کمک می طلبد و بعد از بهبود اوضاع اعتقاد شدیدی به آن تکه چوب پیدا کرده و در هر تردیدی به خود یادآوری میکند که چگونه هنگامیکه از همه جا رانده و مانده شده بود توسل به آن تکه چوب نجات بخش وی شد .
این نوع نگرش به مذهب نیز همچون نگرش های قبلی ناشی از احساس ، بر پایه تصوری زاده ذهن بشر استوار است . انسان در مواقع سختی و دشواری "به طور غریزی" احساسش منحرف به چیزی میشود که احتمالی از نجات در او می بیند و با توجه به تبلیغاتی که از گذشته بر قدرتی ماورایی و نجات بخش بر او شده این انحراف احساس به سوی مذهب کشیده شده و بعد از نجات از آن به عنوان معجزه ای از مذهب یاد کرده و عمری خود را مدیون آن می داند .
اگر بر این باور باشیم که انسان در تنگناها و سختی های زندگی ، به یاد خدا افتاده و از او یاری می طلبد و خدا نیز او را یاری می رساند پس این همه انسان که روزانه از بیماری تلف شده ، در دریا غرق می شوند و ... در لحظه بلا به چه چیزی متوسل شده بودند ؟ اگر جواب ، توسل به چیزی غیر از خدا باشد که خود نقض سخن اول است چرا که ادعا شده در این لحظات انسان خود به خود به چنین قدرتی متوجه می شود و اگر توجه به سوی خدا باشد پس تفاوتی در این توجه یا عدم توجه نیست ، تنها تفاوت در اینجاست که افرادی که جان سالم به در برده اند با یادآوری ترس و اضطراب زمان بلا و شوق فرار از مرگ آن را معجزه ای قلمداد کرده و به تبلیغ آن می پردازند و افرادی که دچار بلا شده و از بین رفته اند ، دیگر فرصتی برای شرح شکست در این توسل و بی تاثیر بودن آن ندارند.